سلام
به علت اینکه در بعضی مراکز خدمات اینترنتی رونا فیلتر شده وبلاگی ایگزین شد:
وبلاگ جدید
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 12:12 توسط حسن شیخ
|
ارغوان
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابي است هوا
يا گرفته است هنوز
من در اين گوشه که از دنيا بيرون است
آفتابي به سرم نيست
از بهاران خبرم نيست
آنچه مي بينم ديوار است
آه ين سخت سياه
آنچنان نزديک است
که چو برمي کشم از سينه نفس
نفسم را بر مي گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همين يک قدمي مي ماند
کورسويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني است
نفسم مي گيرد
که هوا هم اينجا زنداني است
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 12:9 توسط حسن شیخ
|
نغمه عشق
تو که سر سبزترين منظره ای
تو که سرشارترين عاطفه را
نزد تو پيدا کرد
و تو که سنگ صبورم بودی
در تمام لحظاتی که خدا
شاهد غصه و اندوهم بود...
به تو می انديشم.... به تو می بالم....
و از تو می گيرم هر چه انگيزه درونم دارم
من شباهنگام
آن دم که تو را نزد خود می بينم
بهترين آرامش
برترين خواهش و احساس و نياز
روزها می گذرد
عشق ما رو به خدائی شدن است
رو به برتر شدن از هر حسی
اگر در اين عالم خاکی پيداست
دوستت می دارم
از همين نقطه خاکی ..... تا عرش.....دوستت دارم
از زمين تا بخدا.............
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 10:26 توسط حسن شیخ
|
ناتوانی ما در کار مشترک، در اندیشیدن مشترک، در با هم بودن و با هم زیستن و با هم آمیختن، ما را درون سیاره هایی ظاهرا بی ارتباط با یکدیگر اسیر می کند، سیاره هایی شبیه به مجمع الجزایری از نقاط نه واقعا بی ارتباط با یکدیگر، بلکه نقاطی که صرفا تداوم خود را در نابودی سایر نقاط می بینند، فرو رفتن تدریجی هر جزیره به زیر آب، گویی دریا را برای ما تماشایی تر و فضا را برایمان قابل استنشاق تر می کند.
طرح: ايرج اسماعيلپورقوچاني
نوشت
ه: ناصر فكوهي
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 14:7 توسط حسن شیخ
|
موقعیت های کافکایی، رایج ترین موقعیت های موجود در جهان کنونی هستند: اینکه نمی دانیم چرا، اما اطمینان داریم که گناهکاریم، اینکه نمی دانیم چگونه، اما اطمینان داریم که بی شک مجازات خواهیم شد، اینکه نمی دانیم کجا، اما اطمینان داریم که جایی، این مجازات به سراغمان می آید، و اینکه نمی دانیم چه، اما اطمینان داریم سرنوشت دردناکی پس از این مجازات، انتظارمان را می کشد.
طرح: ايرج اسماعيلپورقوچاني
نوشته:
ناصر فكوهي
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 14:4 توسط حسن شیخ
|
در اصل نهم قانون اساسي ايران تصريح شده است: "درجمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي کشور از يکديگر تفکيک ناپذيرند و حفظ انها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران کمترين خدشه اي وارد کند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي کشور آزاديهاي مشروع را، هرچند با وضع قوانين و مقررات، سلب کند."
زنان مبارز ایرانی در بندند
۸ مارس..روز جهانی زن 
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 15:45 توسط حسن شیخ
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 16:32 توسط حسن شیخ
|
بگذار قصه عشق لیلی و مجنونی در داستانها بماند ..
قشنگتر نیست انرا که دوست داری در رویایت کامل و زیبا بماند تا اینکه به او برسی و ببینی انکه می خواستی نبوده؟
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 15:22 توسط حسن شیخ
|
تا حالا دقت کردین یه اتفاقی واسه یه کسی افتاده اینقدر ناراحت کنندست که توام دپرس میشی
اما هر وقت میبینیش داره میخنده!!
مطمئنی که داغونه...
ایول داری..اما بریز بیرون ..خالی کن خودتو
بابا لامصب چقدر تو توداری...
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 14:56 توسط حسن شیخ
|
آفتاب: محمود احمدینژاد امروز يکشنبه گفت «ما به فضل الهی چندی پيش دنده عقب و ترمز قطار هستهای را کنديم و دور انداختيم و به آنها (غربیها) نيز اعلام کرديم قطار ملت ايران در اين مسير ترمز و دنده عقب ندارد». احمدینژاد که در همايش سراسری روحانيون و مسئولين سازمان عقيدتی - سياسی ناجا سخن میگفت تاکيد کرد، ترمز قطار هستهای ايران را دور انداختهايم و عقبنشينی نمیکنيم.
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 14:52 توسط حسن شیخ
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 14:8 توسط حسن شیخ
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 14:25 توسط حسن شیخ
|
هومن:
من فکر می کنم. حرف هاش همچین هم که حسن می گه انقدر مبهم و عدم مشخص کردن برنامه و ... نبود! مگر قراره الان رئیس جمهور کاندید و انتخاب بشه که بیاد برنامه مشخص اعلام شه و به هر حال هر حزب یه مرام نامه داره که جهت کلیش رو معرفی می کنه. حسن جان و حسین جان این همه از کسی که حداقل یه هزارم درصد با این تفکرات حکومت فعلی تفاوت داره تاختید اما یه بار ننوشنید بابا اصول و حدود شما چیه؟
به حسن گفتم که اگر همین تو توی دوران امیر کبیر بودی همین جوری بر علیهش می نوشتی و حتی اگه دوران مصدق بودی اون رو راهکار حکومت شاه برای حفظ قدرتش می دونستی؟!!! غیر از اینه؟
حالا که خدایی هیچ کدومتون جرئت مقابله درست حسابی با مخالفتون ( مثلا در حکومت ) رو ندارید حداقل از اونیکه 4 نفر دورش جمع شدند تا برای نفس کشیدن هوایی پیدا کنند رو سنگ اندازش نکنید.
آقای حسن شما الان به من نوعی پیشنهاد می دی از چه الگوی شهر وندی پیروی کنم؟ از چه الگوی سیاسی؟ تمام زندگی خودمون و آیندگانمون رو تو رو خدا به خاطر این ژس های روشنفکری به باد فنا ندید! یه سیگار زیر لب... یه حرف که این ها هم مثل اونها... و یه عقل کل بازی....
الان در دانشگاهیم می خوام ببینم بعدا با این ژس های احمقانه و این انفعال و حرافی احمقانه تر می خواید چی کار کنید؟
حسین جان شما هم که معلوم نیستی کی هستی پس این یعنی حتی کوچکترین جرئت هال رو هم از خودت دریغ می کنی پس من خواهش می کنم اگه حرفی داری انقدر مرد باش که بگو من بودم و این طوری فکر میکنم....
تازه یا دیر مسلمان شدن هم انشالله سر پل ....
حسین:
1. به سختی نوشتم اما همه اش پرید...دوباره می نویسم!!
2. سلام هومن!
3. من معلومم کی هستم...تو باید حرفامو ببینی نه قیافه مو...هم چنانکه من هم تو رو نمیشناسم ولی حرفاتو چرا...در ضمن من که نباید از تو بترسم نه؟ چرا که من فقط تو وبلاگ حسن زندگی نمی کنم که از برملا شدنم ترسی داشته باشم...اما فقط برای اینکه بیشتر بدونی من یکی از دوستای قدیمی حسنم...
4. خب :
جالبه که مفاهیم عوض میشن و چقدر راحت علیه خودشون به کار میرن...
هومن جان! گفتی که من کوچکترین جرئت ها رو هم از خودم دریغ می کنم. چرا؟ چون به تو نگفتم فامیلیم چیه؟ چون منو از نزدیک ندیدی اینا رو میگی؟ همین؟ یعنی اگر من به "تو" بگم کی هستم پس آدم شجاعی هستم؟ نه هومن جان ، این برای شجاعت خیلی کمه...
تو که شجاعت رو دوست داری عجیبه که از اصلاح طلب ها حمایت می کنی....کسانی که ترسشون از قدرت حاکمه و تن دادن به اونا به خاطر حفظ مصالح شخصیشون تمام آمال و آرزوهای جمع کثیری از نخبگان و جمع کثیری از مردم رو فنا کرد...
ببین هومن! چند تا سوال ازت می پرسم به عنوان کسی که به اصلاح طلبان کنونی اعتماد داره...
الف. برنامه ی اصلاح طلب ها برای برقرار کردن دموکراسی در ایران چیه؟ چطور می خوان این کارو بکنن؟
ب. هدف آغازین اصلاحات چی بود؟ چقدر در رسیدن به این هدف موفق بودن؟ دلایلش چی بود؟
فکر می کنم اگر جواب اینا رو بدی خیلی راحت تر بتونیم با هم حرف بزنیم و مجبور نباشیم همدیگه رو به حماقت و خیلی چیزای دیگه متهم کنیم ( کاری که شما کردین...)
منتظرت هستم!
منظورم از مسلمان شدن این بود که انگار تازه تفکراتی که ما داریم داره میشه اسلام!
هومن:
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 13:40 توسط حسن شیخ
|
باز ما ماندیم و خوان این و آن
میهمان باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان
آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما ماندیم و عدل ایزدی
و آنچه گویی گویدم هر شب زنم
باز هم مست و تهی دست آمدی ؟
آن که در خونش طلا بود و شرف
شانه ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین ناپیدا به دست
رو به ساحلهای دیگر گام زد
در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین ، ما ناشریفان مانده ایم
آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما با موج و توفان مانده ایم
هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
زآن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ ؟
زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟
باز می گویند : فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 14:44 توسط حسن شیخ
|

اشتباه نکنید اینجا وبلاگ تبلیغاتی املاک نیست...
این نمونه ای از قیمتهاست ..به نظر شما یه زوج جوان تهرانی چقدر باید درامد داشته باشن؟
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 12:44 توسط حسن شیخ
|
پرسه زدن در خيابان هاي تهران و قدم زدن در اين پياده روهاي بي انتها و شلوغ از جمله تفريحات دوران دانشجويي است. ديدن آدم هاي جورواجور و عابرين لذت خاصي دارد. لذت تماشا شدن و تماشا کردن. تماشا کردن انسان هاي متفاوت، خيابان ها و پياده روهاي رنگارنگ و…
در پياده رو که قدم مي زنم نگاهم به روسپيان کنار خيابان مي افتد که به دنبال مشتري مي گردند. اما فاحشگي و تن فروشي را تنها در قامت اين زنان ايستاده کنار خيابان نمي بينم، به جوان فروشنده نگاه مي کنم، به رفتگري که گرد و غبار را از اطرافم کنار مي زند تا راحت تر به مسيرم ادامه دهم، به راننده اتوبوس، به معلمم، به بازيگر سريال هاي تکراري شبانه و به مجريان تلويزيون. مگر اينان تن فروش نيستند؟ چه کسي مي گويد تن فروشي تنها در زنان روسپي خلاصه مي شود؟ تفاوت تنها در مختصات جغرافيايي آن جزء از بدني است که در معرض استفاده مشتري قرار مي گيرد. يکي زبانش را، ديگري بازويش را و آن يکي علمش را مي فروشد. هر کدام به ازاي فروش قسمتي از بدن خود مزدي مي گيرند و يا ميل دروني خود را ارضا مي کنند.
زن ايستاده کنار خيابان را ديگر نمي بينم، او بر خلاف ديگر تن فروشان تظاهر نمي کند و تزوير و ريا در کارش نيست؛ شغل اش را از ديگران پنهان نمي کند، او تن فروش است، همه مي دانند.
قدم زنان مسيرم را ادامه مي دهم، چشمم به پوستر هاي رنگارنگ کنار پياده رو مي افتد. اين پوستر هاي تبليغاتي نماي شهر آلوده مان را زمخت تر کرده اند. بازمانده هاي انتخابات اخيرند. نمي دانم چرا ديگر برايم مهم نيست که اسم کدامشان را از صندوق بيرون آورده اند و به شوراها فرستاده اند، باز هم تصوير زن ايستاده در کنار خيابان در ذهنم تداعي مي شود و به ياد کلمه ي اسرار آميز ”فاحشه“ مي افتم. آه پيدا کردم، برايت همکاران جديدي يافتم، چه کسي مي گويد فاحشگي تنها در فروش تن خلاصه مي شود؟ فاحشه تو تنها نيستي، بيا و ببين تن فروشان واقعي را. همان هايي که فکر و عقايدشان را به کوچکترين بهايي مي فروشند تا به نان و نوايي برسند.
ياد سال هاي گذشته مي افتم، ياد سياستمداراني که تا ديروز دم از آزادي و عدالت و برابري مي زدند، همان هايي که فرياد ظلم ستيزي شان گوش فلک را کر کرده بود، اصلاح طلبان را مي گويم. همان هايي که براي کسب چند کرسي بي ارزش شوراها حاضر شده اند به تمامي شعارهايشان پشت پا بزنند. همان هايي که به بهانه هاي مختلف از تمامي مواضع شان گام به گام عقب نشيني کردند و حالا با همان هايي نشست و برخاست مي کنند و ليست ائتلافي مي دهند که از عمده مخالفين آزادي و برابري بوده اند و سال ها خود از ناقضين اصلي حقوق بشر در کشورمان محسوب مي شده اند.
آه چه زود چهره کريه خود را نمايان کرديد، و نشان داديد اصلاح طلبي تان تنها شعاري بيش نيست و آنچه برايتان مهم است رسيدن به قدرت بوده، حال وسيله هر چه باشد مهم نيست.
دلم براي واژه ي ”اصلاح طلبي“ مي سوزد بيچاره به چه هرزگي افتاده، هر روز با يکي هم خوابه مي شود، اصلاح طلبان پيشرو، اصلاح طلبان عدالت خواه و از همه خنده دار تر اصلاح طلبان اصولگرا!!!
فاحشه تو تنها نيستي، آنجا که حتي کلمات هم به هرزگي مي افتند.
نمي خواهم به انتخابات فکر کنم، سري به اينترنت مي زنم، چشمم به مصاحبه ي رئيس جمهور پيشين محمد خاتمي در مورد انتخابات مي افتد: ”حيف است شيريني حضور مردم در انتخابات را با شبهات تقلب به کام مردم تلخ کنيم.“ در بر همان پاشنه مي چرخد که پيشترها مي چرخيد! توجيه و مصلحت باز هم آمدند تا قرباني بگيرند و چه قرباني آسانتر از ”اميد“. آقاي خاتمي چه شد آن شعارها، چه شد مردم سالاري، چه شد انتخابات آزاد، همه ي آنها را براي بدست آوردن چند کرسي بي ارزش فراموش کردي؟
باز هم اين جمله را در ذهنم مرور ميکنم ”فاحشه تو تنها نيستي.“
نويسنده عضو شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشگاه خواجه نصير است.
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 14:56 توسط حسن شیخ
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 15:21 توسط حسن شیخ
|
و من پنداشتم
او مرا خواهد برد
به همان کوچه ی رنگین شده از تابستان
به همان خانه ی بی رنگ و ریا
و همان لحظه که بی تاب شوم
او مرا خواهد برد
به همان سادگی رفتن باد
او مرا برد
ولی برد ز یاد
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 16:27 توسط حسن شیخ
|
نماينده تهران در مجلس ششم افزود:« درانتخابات شوراها اصلاحطلبان راه خود را پيدا كردند و اين نكتهي مهمي است. گروههاي اصلاحطلب براي اداره كشور راهحل خود را دارند اما چون بنابر ائتلاف و حركت دستهجمعي است بايد بتوانند به صورت منطقي براي چند سال آينده برنامه واحدي داشته باشند تا براساس آن بتوانند كشور را اداره كنند. اراده اين موضوع وجود دارد. رايزنيهاي اوليه آن آغاز شده و انشاءالله به نتيجه مثبت ميرسد. البته محدود به انتخابات مجلس هشتم نخواهد بود.»
این سخنان دلیل واضحیست مبنی بر انکه اصلاح طلبان درون حکومتی هنوز تحلیل واضحی از اوضاع خود و اجتماع ندارند...
اقای خاتمی خواهش می کنم کلی گویی نکنید و بفرمایید یه چه تحلیلی رسیده اید ؟
اقای خاتمی بفرمایید در رابطه با ساخت و مساله ی حاکمیت قانون چه برنامه دارید؟
شما هنوز حاضر نیستید در رابطه با خط قرمز خود و دوستانتان صحبت کنید و کاملا بی برنامه واستراتژی هستید...
رویاپردازی شما و دوستانتان تا کی ادامه میابد؟
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 11:47 توسط حسن شیخ
|
ادوارنیوز: امسال نیز مطابق سالهای گذشته سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) و شورای تهران دفتر تحکیم وحدت سخنرانی های را با موضوعات دینی همزمان با تاسوعا و عاشورای حسینی در حسینیه ارشاد برگزار کردند .
در سه شب برگزاری این مراسم که با استقبال گسترده اقشار گوناگون مردم مواجه شد تا جایی که بسیاری از حاضران مجبور شدند ایستاده و در میان ازدحام جمعیت به سخنرانی های روشنفکران دینی گوش فرادهند.
در شب عاشورا، آقایان احمد قابل و هاشم آقاجری به سخنرانی پرداختند و در شب شام غریبان نیز آقایان مهدوی و کدیور برای حاضران سخنرانی کردند .
به گزارش ایلنا از این سخنرانی ها، احمد قابل به عنوان اولین سخنران در شب عاشورا گفت : خيلي از اعتقادات شيعه به سنگ خوردن نياز دارد؛ دورهاي كه در آن دست عالم را ببوسند، گذشته است و عالم امروزي بايد استدلال كند و جواب دهد.
احمد قابل در این مراسم با اشاره به موارد اختلافي در بين علماي شيعه, گفت: بسياري از مسلمات و بديهيات امروزي محل ترديد است اما اگر كسي آنها را امروز مطرح كند، مورد خشم و غضب قرار ميگيرد.
وي با بيان اين موارد، اظهار داشت: سهوالنبي از اعتقادات شيعيان در زمان امام حسن عسگري (ع) است. شيخ صدوق ميگويد برخي از علماي شيعه معتقدند كسي شيعه است كه بپذيرد پيامبر ميتواند خطا كند. اگر شيعهاي به اين موضوع اعتقاد نداشته باشد، شيعه قالي است كه لعنت خداوند بر او باد.
اين پژوهشگر مسائل ديني افزود: نسبت عقل و نقل از ديگر موارد مورد اختلاف علماي شيعه قرن سوم و چهارم است. ميدانيم دو حجت بر انسانها آمده است؛ يك، حجت ظاهري و دو، حجت باطني. حجت ظاهري همان پيامبران هستند و حجت باطني همان عقل است. از كلام مشخص است كه باطن از ظاهر مهمتر است، يعني در همه مسائل جايگاه عقل بالاتر است.
قابل، در مورد حرمت يا وجوب تقليد نيز اظهار داشت: برخلاف تصور رايج، برخي از علماي شيعه معتقدند تقليد نه تنها وجودي ندارد بلكه حرام است. شيخ مفيد به اين نكته اشاره ميكند و ميگويد در بين اصحاب ما اختلاف است كه آيا تقليد واجب است يا حرام.
اين پژوهشگر علوم ديني ادامه داد: بودن يا نبودن عالم برزخ نيز از ديگر موارد اختلافي بين علماي شيعه است. سوال و جواب تنها از اولياي خدا و كساني كه در كفر بارز بودند، مانند فرعون و نمرود وجود دارد.
وي در پايان خاطرنشان كرد: لزوم پوشش سر و گردن زنان، مجوز اجراي حدود, طهارت و نجاست خمر و الكل, حليت ذبح غيرمسلمين، برخي از مسائل تاريخي مثل غدير خم يا آتش زدن در خانه حضرت زهرا (س) از ديگر مواردي است كه علماي قرنهاي اول شيعه در آن اختلاف نظر دارند اما امروز جزو مسلمات و بديهيات محسوب ميشوند.
پ ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 10:54 توسط حسن شیخ
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 14:12 توسط حسن شیخ
|
حسین نماد ظلم ستیزیست..
حسین نماد جان شستن در راه هدف است..
مبارز...
فرزند علیست...
کسی که حق را فدای مصلحت(البته با تعریف امروزیش) نمیکند ..
و خون سرخ ومبارزه سرخ و...
حسین بر میخیزد تا از سلطه حکومتی واستبداد دینی را از پای در اورد
در مکتب حسین تقیه ممنوعه
به میدان می اید تا با خون خود و خانواده اش عریان کند حقیقت در حال فراموشی و پنهان شده را
+
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 12:58 توسط حسن شیخ
|
سلام امتحانا تموم شد..راستش راضیما ..اما اگه معدلم خوب بشه راضیتر:
مشغوليت ذهن:فروپاشي اجتماعي)عباس عبدي و ليلاز هم انگار از فروپاشي اقتصادي گفته)
برنامه:شنبه تهران و سه شنبه ايشالا اصفهان!!!
شعر قشنگ:
سیگار روشنت را
در جنگل خشک و آشفتهی من انداختی
بعد
پرسیدی
"مزاحمتان که نشدم؟"
خندیدم
"نه! اصلا"
سارا محمدی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 18:52 توسط حسن شیخ
|
وعده ديدار ، توی خوابو بيدار ، صدای گيتار ، چاشنی کار
تو دلم پراز التهاب . دستام ميلرزه ، چشمام داره خواب
فکر که میکنم ، شبارو يادم ميياد که واسه ديدنت ميموندم چشم به رات برق نگات ..هستش به یاد
، عطر تنت ، ميياد اون صدات
از ديدن يادگاری دلم ميگيره ، اگه تو نيای اين دل بيتو ميميره
هنوز سر خنجر تو گوشم اون حرفا که بهم ميزدی بی بهونه ، اون دلم که واست ميخونه
از اون کاری که کردی پشيمونه ، بيا بيا عزيزم برگرد خونه ، اين زندگيمونه که توی زندونه
بابا دل من ، تنگ برات ، بيا هنوزم هستم عاشق اون نگات
ضربان قلبت ، ميخوام بشم فدات ، ميخوام بشم فدات
روزی که ، آدم رسمشه ، نميخوام بشکنم ازم خسته شه
حالا وقتشه ،قبل از اينکه شب بشه ، دست دستم توی دستشه
بهش ميگم حرفام يه خواهشه ، اميدوارم دوستاشتنت کم نشه
ديگه دارم ميميرم ، بيا پيشم عزيزم ، سرما بودم تو دنيا ، من که خيری نديدم
يه روزی گفتی ميرم ، پشت سرم رو نميبينم ، گفتی موندن محال ، با تو بودن خيال،با تو بودن خياله
تو که تنهام گذاشتی ، رو قلبم پا گذاشتی ، اما پشت سر پلی رو ، برا برگشت نذاشتی
دوباره ميگم ، از دل تنگم ، توی بازی عاشقی گوش بزنگم ، که فقط از دست ندم گل ناز و قشنگم
آخه بسه ديگه دورنگی ، تو که ميخوای بجنگی ، حيف عکس که يه رنگی ، خوبه واسه قشنگی
يادت نره اون همه خاطره ، ببين چرا همه از دست تو دادم خوشگله
عقب موندم از اين قافله ، ببين ميتونی صدا کنی فاصله ، داره کم رنگ ميشه اين رابطه
نه ، ديگه از دست تو رفته با اين حادثه
يه روزی گفتی مييام ، ديگه دارم ميميرم ، پای پياده ، موندن محال ،
يه روزی گفتی مييام ، پای پياده ، با من بمون ، يه روزی يه روزی ، موندن محال ،
ديگه دارم ميميرم ، بيا پيشم عزيزم ، سرما بودم تو دنيا ، من که خيری نديدم
يه روزی گفتی ميرم ، پشت سرم رو نميبينم ، گفتی موندن محال ، با تو بودن خيال،با تو بودن خيال
تو که تنهام گذاشتی ، تو قلبم پا گذاشتی ، اما پشت سر پلی رو ، برا برگشت نذاشتی
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 15:40 توسط حسن شیخ
|
+
نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت 13:28 توسط حسن شیخ
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 14:36 توسط حسن شیخ
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 14:35 توسط حسن شیخ
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 16:48 توسط حسن شیخ
|
بالخره انجمن صنعتیم ...
انتخابات منحل شد
به دلیل خنده دار عدم حضور نماینده تحکیم
حاج اقا جلالی رییس نهاد به خود من گفت که باید از تحکیم بیان بیرون و...
اگه بودن می گفتن دیدین با مدرنا رابطه دارن
عیب نداره
ببندید مگه باز بود چه...مگه پلی تکنیک باز بودنش باعث جوششونه؟
+
نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 16:4 توسط حسن شیخ
|
قابل توجه دوستان اصلاح طلبی که معتقدند آن خواجه ی خنده رو چه خدمت ها که نکرده است و خلق از تشخیص آن خدمت ها عاجز....
نامه عبدالکريم سروش به محمد خاتمی (سال ۸۲)(به نقل از سايت ايران امروز)
به نام خدا
هر چند کان آرام دل دانم نبخشد کام دل/ نقش خيالی میکشم فال دوامی میزنم
دانم سر آرد غصه را رنگين برآرد قصه را / اين آه خون افشان که من هر صبح و شامی می زنم
جناب آقای خاتمی
اين رنجنامه را تلخکامانه و در کمال نوميدی و ناخشنودی، هنگامی و در هنگامه ای می نويسم که ياران شناخته و ناشناخته ام "چندان به خاک تيره فرو ريختند سرد، که گفتی ديگر زمين هميشه شبی بی ستاره ماند".
قيام آرام و دمکراتيک مردم ايران عليه استبداد دينی در خرداد ١٣٧6، تجربه شيرينی بود که قدرناشناسی و فرصت سوزی آن خواجه خنده رو بر آن مهر خاتمت زد و خلقی را تلخکام و ناآرام کرد، دستاورد تلاشها و تب وتابهای جمعی دردمند بود که رايگان هديه شد و ارزان از دست رفت. و اين عجب نبود.
مرد ميراثی چه داند قدر مال؟/ رستمی جان کند و مجان يافت زال
هر که او ارزان خرد ارزان دهد/ گوهری طفلی به قرصی نان دهد
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 16:34 توسط حسن شیخ
|